وای از شرمندگی در پیش درمانده ای !
تاریخ : دوشنبه، 9 دی، 1387
موضوع : عليرضا سعيدي


پیرزن که فکر می کرد من کاره ای هستم جلویم را گرفته بود و من وامانده بودم که چه کنم ! به من می گفت یککامیون شن را پهن کرده ام بیا ببین اما هنوز همکارات نیامدند که کانکسم را نصب کنند ! دستانش را جلوی چشمانم گرفته بود تا ببینم که زخم شده است ! ده تن مخلوط را به امید آوردن کانکس یکشبه پهن کرده بود ! میگفت که تا فردا صبح آن روز که گفته بودندهر وقت این خاکها را پهن کنی کانکست را می دهند همه خاک را پهن کرده ! اما یک هفته ای هست که کسی نیامده !



.

اسکان اضطراری در بم

چند بچه یتیم  از دخترش داشت که در زلزله با دامادش در زیر آوار مانده بودند و مستاصل بود از هزار مشکل کوچک و بزرگی که انگار تمامی نداشت  ! مرا به سر خاکها برد و فریم فلزی که برای کف بتنی کانکس به او داده بودند را نشانم داد و گفت آقای مهندس حالا تو بگو من با این بچه های یتیم چه کنم ؟

.







منبع این مقاله : موج پیشرو
http://www.mojepishro.net

آدرس این مطلب :
http://www.mojepishro.net/article334.htmlhttp://www.mojepishro.net/modules.php?name=News&file=article&sid=334

INP_Nuke © IranNuke.com