کنار هم دیگر می چیدیم و با چند تا پتو و شاخه نخل علامتی میگذاشتیم که خانواده هایی را که از یک خانه پیدا کرده بودیم را از یکدیگر جدا کنیم !
امروز که به عکسهایی که انداخته ام نگاه میکنم تعجب میکنم از آنهمه طاقت ! نمیدانم چگونه بود که اشک چشمهای همه خشک شده بود !
روحانیونی که از قم روز سوم رسیدند کار تدفین را سرعت بخشیدن
آب نبود و تیمم بدل از غسل تنها راه نجات بود
.

.
اجساد را درپتو ها میگذاشتیم و به بهشت زهرای شهر بم می آوردیم
اجساد از پتو ها بیرون آورده می شدند و تیمم داده می شدند و کفن می شدند
تازه این اجساد خوش اقبالی بودند که کفن و مراسم تدفینی داشتند
.

.
یک شاخه نخل یا یک پتو می شد نشانه ای برای پیدا کردن جایی که عزیزانشان را بدل خاک سپرده بودند
روز های تلخی بود
.

دیواری آجری خانواده ای را از زنی تنها که صاحبی نداشت جدا میکرد
زنی تنها
مادری تنها
خواهری تنها
دختری تنها

.
مهندس علیرضا سعیدی
.